پریسا....

------------------------
از عشقت پلی خواهم ساخت به سوی گرمی نگاهت ....دستانم را بگیر
کنون رزم virus و رستم شنو *** دگرها شنيدستي اين هم شنو
که اسفنديارش يک disk داد *** بگفتا به رستم که اي نيکزاد
در اين disk باشد يکي file ناب *** که بگرفتم از site افراسياب
چنين گفت رستم به اسفنديار *** که من گشنمه نون سنگک بيار
جوابش چنين داد خندان طرف *** که من نون سنگک ندارم به کف
برو حال مي کن بدين disk هان! *** که هم نون و هب باشد در آن
تهمتن روان شد سوي خانه اش *** شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش *** بزد ضربه بر دکمه power اش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت *** مَر آن disk را در drive اش گذاشت
نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت *** يکى list از root ديسکت گرفت
در آن disk ديدش يکي file بود *** بزد enter آنجا و اِجرا نمود
کز آن يک demo شد پس از آن عيان *** ابا فيلم و موزيک و شرح و بيان
به ناگه چنان سيستمش کرد hang *** که رستم در آن ماند مهبوت و مَنگ
چو رستم دگر باره reset نمود *** همى کرد hang و همان شد که بود
تهمتن کلافه شد و داد زد *** ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود *** بيامد که ليسانس رايانه بود
بدو گفت همه مشکلش *** وز آن disk و برنامه ى خوشگلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش *** يکي ديسک bootable آورد پيش
يکى toolkit اَندر disk بود *** بر اورد آنرا و اِجرا نمود
همى گشت toolkit ، hard اَندرش *** چو کودک که گردد پى مادرش
به ناگه يکى رمز virus يافت *** پى حذف اِمضاى ايشان شتافت
چو virus را نيک بشناختش *** مَر از boot sector بر انداختش
يکى ضربه زد به سرش toolkit *** که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اَندر اَفکند virus را *** تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه به شوهرش *** که اين بار بگذشت از پل خرش
دگر باره امّا خريت مکن *** ز رايانه اصلاً تو صحبت مکن
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را.
چه آغاز دل انگیزی
آن زمان که به تو پیوستم
و همان پیوستگی
معنی زندگی ام شد 
وچه زیبا دیدم
که به تو مجتاجم

زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم
وز باران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر٬ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
سخن از عشق خود به خود زیباست
سـخن عـاشـقانه ای بـه هـم بـزنـیم
قلم زندگی به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم