![]() |
![]() |
|
| ------------------------ |
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم وز باران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر٬ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا کنیم و خیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود به خود زیباست سـخن عـاشـقانه ای بـه هـم بـزنـیم قلم زندگی به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:35 توسط سینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:11 توسط سینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:6 توسط سینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:34 توسط سینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:52 توسط سینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 14:22 توسط سینا |
|
|
سلام به شما دوستای عزیزم.
بلاخره بعد از ۲۰-۳۰ روز تونستم بیام.خوشحالم که تونستم وبم رو آپ کنم.دلم واسه نظراتتون تنگ شده بود راستی دوستای بی معرفت من که ۱۶ شهریور تولدمه چرا کسی بهم تبریک نگفت؟ چون باید این تابستون زیست سال سوممو تموم کنم مجبورم نیومده خداحافظی کنم.انشالله ۱۶ بیاین تو وبم تا کلی با هم حرف بزنیم راستی تو نظرات تایید نشده سوال از ایدیم کرده بودین اونم چشم اید من از چپ به راست :versoozz_sina پس اگه کاری ندارین تا ۱۶ بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 15:13 توسط سینا |
|
الان که داشتم پرسه میزدم تو وب ها اینو جالب دونستم اوردمش |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 15:11 توسط سینا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:1 توسط سینا |
|
موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم ... موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم ...موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم ... موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم ...حالا ... که عاشقت شدم ... می ترسم ... از دستت بدم ............ !!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:58 توسط سینا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:51 توسط سینا |
|
چند مرد در رختکن يک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشيدن بودند که تلفن موبايلى که روى نيمکت بود زنگ زد. يکى از مردها گوشى را برداشت، دکمه صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقيه هم به مکالمه تلفنى او جلب شد. مرد: سلام زن: عزيزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟ مرد: آره زن: من الان توى مرکز خريد هستم. اينجا يک مغازه، پالتو پوست خيلى قشنگى داره که قيمتش سه ميليون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره بخرم؟ مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر. زن: ضمناً از جلوى يک ماشين فروشى رد شدم. يک بنز ٢٠٠٧ خيلى خوشگل گذاشته بود پشت ويترين. مرد: چند بود؟ زن: ٤٥ ميليون تومن مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه. زن: عالى شد! آخرين چيز هم اين که اون خونهاى که پارسال ديديم يادته؟ صاحبش حالا راضى شده ٩٥٠ ميليون تومن بفروشدش. مرد: بهش بگو ٩٠٠ ميليون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هيچ جورى قبول نکرد. ٥٠ ميليون اضافهش را هم بده. خونه خيلى خوبيه. زن: باشه. خيلى ممنون. دوستت دارم عزيزم. مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش. مرد تلفن را قطع کرد. بقيه مردها در رختکن باشگاه هاج و واج به او نگاه مىکردند و دهنشان باز مونده بود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 22:9 توسط سینا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 21:21 توسط سینا |
|
|
شماره تلفن همه رپرها بيشتر برای دختر خانوما ============================ سروش هيچ کس : 09123045650
====================== رضا پيشرو : 09126275862
====================== حسين تهي : 09329510111
====================== سينا نرگال : 09125342749
====================== حسين ابليس : 09156437687
====================== سامان فينچر : 09125342749
====================== بابک تيغه : 09122276501
====================== امير تتلو : 09123702067
====================== پارسا دياکو : 09121395668
====================== شاهين فلاکت : 09329169569
====================== ساسي شيدي : 09124617732
====================== آهورا : 09122347680
====================== حسام استپس : 09122796320
====================== پارازيت : 09111544572
====================== بيباک : 09126543287
====================== سعيد توپاک : 09125879347
====================== داريا : 02177459712
====================== کامي ام سي : 09122503820 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 23:21 توسط سینا |
|
|
کاش می شد کمی برای نابترین عشقها ارزشی قایل شویم کاش از این نابسامانی روحها می گریختیم...چقدر در خاکستری روزگارمان غرق شده ایم....من دلم برای لبخندهای روشن تنگ شده من هنوز دلم می خواهد در آسمان آرزوها پرواز کنم ...چقدر سنگدلیم که دلمان را در قفس طلایی نباید هااسیر می کنیم ....این نهایت بی رحمی است که یاد تبسمهای کوچکمان را ...خوشیها را قاب کنیم و به دیوارهای سنگی قلبمان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:33 توسط سینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ جهت استفاده دوستان تهیه گردیده است.خواهشمندم نظر یادتان نرود دادن نظر باعث دلگرمی من در اضافه کردن مطلب به این وبلاگ میشود
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اس ام اس عکس |
| پیوندها |
|
ادبیات متوسطه ماشین عشقولانه عاطفه جون بهترین مرکز دوست یابی عشق من(زیبا ترین وب) |
|
RSS
|