تبليغاتX
هر چی بخوای

هر چی بخوای

------------------------

پریسا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 0:11  توسط سینا   | 

از عشقت پلی خواهم ساخت به سوی گرمی نگاهت ....دستانم را بگیر

از عشقت پلی خواهم ساخت به سوی گرمی نگاهت ....دستانم را بگیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:55  توسط سینا   | 

رزم رستم و سهراب


کنون رزم virus و رستم شنو *** دگرها شنيدستي اين هم شنو


که اسفنديارش يک disk داد *** بگفتا به رستم که اي نيکزاد


در اين disk باشد يکي file ناب *** که بگرفتم از site افراسياب


چنين گفت رستم به اسفنديار *** که من گشنمه نون سنگک بيار


جوابش چنين داد خندان طرف *** که من نون سنگک ندارم به کف


برو حال مي کن بدين disk هان! *** که هم نون و هب باشد در آن


تهمتن روان شد سوي خانه اش *** شتابان به ديدار رايانه اش


چو آمد به نزد mini tower اش *** بزد ضربه بر دکمه power اش


دگر صبر و آرام و طاقت نداشت *** مَر آن disk را در drive اش گذاشت


نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت *** يکى list از root ديسکت گرفت


در آن disk ديدش يکي file بود *** بزد enter آنجا و اِجرا نمود


کز آن يک demo شد پس از آن عيان *** ابا فيلم و موزيک و شرح و بيان


به ناگه چنان سيستمش کرد hang *** که رستم در آن ماند مهبوت و مَنگ


چو رستم دگر باره reset نمود *** همى کرد hang و همان شد که بود


تهمتن کلافه شد و داد زد *** ز بخت بد خويش فرياد زد


چو تهمينه فرياد رستم شنود *** بيامد که ليسانس رايانه بود


بدو گفت همه مشکلش *** وز آن disk و برنامه ى خوشگلش


چو رستم بدو داد قيچي و ريش *** يکي ديسک bootable آورد پيش


يکى toolkit اَندر disk بود *** بر اورد آنرا و اِجرا نمود


همى گشت toolkit ، hard اَندرش *** چو کودک که گردد پى مادرش


به ناگه يکى رمز virus يافت *** پى حذف اِمضاى ايشان شتافت


چو virus را نيک بشناختش *** مَر از boot sector بر انداختش


يکى ضربه زد به سرش toolkit *** که هر byte آن گشت هشتاد bit


به خاک اَندر اَفکند virus را *** تهمتن به رايانه زد بوس را


چنين گفت تهمينه به شوهرش *** که اين بار بگذشت از پل خرش


دگر باره امّا خريت مکن *** ز رايانه اصلاً تو صحبت مکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:39  توسط سینا   | 

انتظار

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:47  توسط سینا   | 

غریبی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:11  توسط سینا   | 

شکار لحظه

shekar lahze
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:47  توسط سینا   | 

یکی از بزرگترین برج های دنیا!


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:34  توسط سینا   | 

آدمک........

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:48  توسط سینا   | 

عزیزم

عزیزم...

چه آغاز دل انگیزی

                    آن زمان که به تو پیوستم

و همان پیوستگی

                     معنی زندگی ام شد

    وچه زیبا دیدم

                       که به تو مجتاجم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:0  توسط سینا   | 

متحرک

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 16:13  توسط سینا   | 

دوس داشتن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 15:51  توسط سینا   | 

غریبه.......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 15:43  توسط سینا   | 

صفا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 13:21  توسط سینا   | 

عاشقانه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:4  توسط سینا   | 

باران

زیر باران بیا قدم بزنیم                 حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم                   عادت کهنه را به هم بزنیم

وز باران کمی بیاموزیم                      که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر٬ولی همه جا               عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم و خیس شویم         لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

      سخن از عشق خود به خود زیباست    

 سـخن عـاشـقانه ای بـه هـم بـزنـیم

قلم زندگی به دست دل است                 زندگی را بیا رقم بزنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:35  توسط سینا   |